تبليغاتX
یاران وصال شهدای بروجن



+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389;ساعت 10:12; توسط گمنام; |


با سلام
آیا درس گرفتن از زندگی شهداء حداقل وظیفه ما نیست؟

پس از آنها بگوئید تا بدانیم وعمل کنیم...

**********هر که دارد هوس کرب وبلا بسم الله*******
**********هرکه دارد به سرش شور نواء بسم الله*****


الحق که زندگینامه و وصیت نامه شهدا، مکتب انسان سازی است و اگر می خواهید راه پرواز کردن را بیاموزید باید اول در رودخانۀ سیرۀ شهدا غواصی کنید.
شما هم به جمع سیره نویسان شهدا بپیوندید
لطفا در صورتیکه دست به قلم دارید با ما تماس بگیرید
۰۳۸۲۴۲۳۹۴۷۴ 
yaranevesaal@yahoo.com
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389;ساعت 20:1; توسط گمنام; |

سومین فراخوان آثار ماندگار شهداي شهرستان بروجن

با تقدير و تشكر از عزيزاني  كه در اولين و دومین فراخوان ما را ياري فرمودند اينك در سومین فراخوان آثار ماندگار شهداء و رزمندگان شهرستان بروجن ميزبان قدوم شما هستيم.

از كليه خواهران و برادران دعوت مي گردد آثار شهداء و دوران حماسه ساز هشت سال دفاع مقدس (وصيت نامه ، زندگينامه شهداء ، خاطرات ، عكس ، فيلم  و... ) را به گروه تفحص سيره ستاد يادواره شهداي شهرستان بروجن ارسال نماييد.

آدرس : بروجن بلوار مدرس جنب سالن فرهنگي سپاه  دفتر تفحص سيره شهداي شهرستان بروجن 4239474

ايميل : yaranevesaal@yahoo.com

وبسایت : http://yaranevesal.ir

+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389;ساعت 13:40; توسط گمنام; |

کجایید ای شهیدان خدایی    سبک بالان دشت کربلایی      



بمردم بس که این اشعـــــــار  خواندم              چـــــرا پس مــا  هنـــوز  اینجـــــا  بماندیم
نمی دانم که فرق ما با شما چـیست              ولی دانم  که  ما  درجـــــــــــــنــگ ماندیم
شـما  رفتیـد و مــا مـاندیـم  و  ماندیم              مثال  شمـــــــــــــع   آب گشتیم و ماندیم
بســــــــــــــی آتش   گره ها باز بنمود              ولی بستیم و باز ، در جــــــــــــا   بماندیم
شـما رفتـید و ما ماندیم با عشــــــــق              که عشق است  ماندن  و ما هم بماندیم
نـگویم  من  که  می  خواهم  شهادت              به بود ماندن در این عصر ، پس ما ماندیم

 

با سلام قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان بدینوسیله گروه در ششم رمضان یک ساله شد و در این مدت در پستی و بلندی های بسیاری قرار گرفت و بحمد الله با لطف شهدا و خدای شهدا این مشکلات مرتفع گردید چند خبر جهت یک سالگی گروه خدمتتات عرض می نمایم.

خبر اول: برگزاری نمایشگاه عملکرد یک ساله گروه در محل نماز جمعه بروجن 

خبر دوم: راه اندازی وبسایت گروه از هم اکنون که جهت دسترسی آسانتر از این به بعد علاوه بر آدرس بلاگفا با آدرس:

http://yaranevesal.ir

در خدمت شما عزيزان كه در اين مدت با ما همراه بوديم هستيم

خبر سوم:

قرائت يك حزب به یاد هر شهيد شهرستان بروجن در پنجشنبه ۱۱/۶/۸۹ مصادف با ۲۲ ماه مبارك رمضان همانند سال گذشته در محل روضه الشهداء بروجن برگزار مي گردد

+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389;ساعت 18:12; توسط گمنام; |

امروز سه شنبه مراسم نشست صمیمی با رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در محل سالن فرهنگی سپاه ناحیه برگزار شد در این مراسم کلیه رزمندگان راه کار های خود را برای حفظ یاد و خاطره شهداء شهرستان بیان نمودند

در پایان بعد از اقامه نماز جماعت افطاری صرف شد.

 

 ادامه عکسها را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389;ساعت 21:57; توسط گمنام; |

فرارسیدن ماه ضیافت الله ماه مبارک رمضان بر روزه داران مبارک باد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389;ساعت 19:56; توسط گمنام; |

با سلام به حول و قوه الهي و لطف عظيم شهدا چهار هفته دعاي پرفيض كميل با بهترين كيفيت برگزار شد و كليه شركت كنندگان از برنامه رضايت داشتند به جهت اجرا و تمركز بيشتر در برنامه هاي سالگرد تأسيس گروه دعاي پرفيض كميل در ماه مبارك رمضان برگزار نميگردد
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389;ساعت 19:10; توسط گمنام; |

نام : صولت
نام خانوادگي : اسدي  گندماني
نام پدر : نصراله
تاريخ تولد :       04/05/1343
 ش ش: 93
محل صدور شناسنامه : گندمان
تاريخ شهادت :          07/ 05/65
نوع حادثه : حوادث مربوطه جنگ تحميلي مجنون
شرح حادثه : حوادث ناشي ار درگيري مستقيم با دشمن در جزيزه مجنون
زندگينامه
بنام خدا
با سلام ودرود بي حد و حصر به بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره)وهمة شهداي بخون خفته جمهوري اسلامي ايران واما بعد زندگي نامه شهيد صولت اسلامي گندماني بشرح زير است معلمي بود بس مهربان كه تنها 23 سال از عمر شريفشان مي گذشت وتمام خصوصيات اخلاقي ورفتاري ايشان بالا والا بود كه قلم از توصيف آن عاجز است اما به نكات بارزي كه در وجود ايشان وجود داشت فردي مخلص وبا تقوي كه لحظه اي از نماز وروزه اش قصور نمي كرد در خانه چنان برخوردي داشت كه همة اهل خانواده از سخنان شيوا و مفيد نامبرده حد اكثر استفاده را مي بردند بسيار مهربان مردم دوست و اجتماعي بود كه بر همگان واضح و آشكار بوده كوچكترين ناراحتي با احدي نداشت و مردم بديده احترام به او نگاه مي كردند از اغاز تأسيس بسيج مرتبأ‌ دربسيج گندمان سهم بسزائي داشت حتي در شهركرد عاشق بسيج بسيجي بود كه همرزمايش  وهم سنگرانش به اخلاق نوع دوستي او گواهي مي دهند از طرفي برادران بسيجي گندمان به علاقه مند ي آن شهيد نسبت به بسيج گواهي خواهند داد چه شي هائي را با بسيجيان براي حراست وحفاظت واز دست آوردهاي انقلاب همراه همگام بود اي بسا شب هائي كه با شكم گرسنه تا صبح در حال گشت بود كه در رفقاي بسيج گندمان به اين امر شاهد  وناظر بودند وبسيج را خانة اصلي خودش محسوب مي نمود ودست آوردهاي  انقلاب را خوب درك مي كرد وخودش را مديون مي دانست كه اگر از رفقايش كه با هم بودند سئوال شود مجموعه كارهاي حسينة او را باز گو خواهند نمود در حاليكه  خودش يك معلم بود باز از افطار رفقاي خودش استفاده مي نمود و فرمايش خداوند بزرگ را كه فرموده است وامر هم شوري بينم ومشاور هم في الأمر مد نظر ايشان بود با دوستان ورفقاي بسيجي مشورت مي نمودند واز سخنان آنها حداكثر استفاده را مي نمود ودر ادب ومتانتش قلم عاجز است كه وصف شود ايشان عشق به امام وبا تمام وجودش شيفته امام (ره) بود عاشق انقلاب بود وبا تمام وجودش انقلاب را دوست مي داشت هر گاه شهيدي تشييع مي شد ايشان مانند سيلاب از ديدگانش اشك مي باريد وشب وروز آرامش و آسايش نداشت و افسوس ودريغ مي خورد كه ايكاش من بودم وجسد من بود كه تشييع مي شدو به حق عاشق خدا بود و عاشق امام (ره) عاشق انقلاب بود ، هيچگاه اهل خانه را نمي توانست ناراحت ببيند و احدي را از خود برنجاند ، روحش ، جسمش ، فكرش و در يك جمله تمام ، تمام وجو.دش امام و انقلاب بود ، قرآن و اسلام بود ، دستورات امام (ره) تمام اعضاء وجوارحش وجودش امام (ره)‌بود( و لاغير) از همتش از وجودش واز خود گذشتگيش يك انسان به تمام عيار ويك جوانمرد واقع بود عاشق بود عاشقي كه بحق دلبستگي تام به معبود داشت و لحظه اي از پاننشست ، خلق وجوديش در خانه يا بيرون از خانه بسيار حسن بود كه بايك برخورد با مردم طرف را مجذوب خود مي نمود وكمترين كس بود كه با  اخلاق خوش ايشان آشنائي كامل از نامبرده نداشت تو گوئي در اين دنيا نبود وسعتش بر آن بود كه هر سريع تر اين دنياي دني را ترك نمايد و به ملكوت پرواز كند ونهايتأ در تاريخ 7/5/65  در جبهه جنگ در منطقه مجنون بسوي خدا پرواز نمود وجان خودش را فداي دينش نمود وبفرمايش سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين عليه السلام كه فرمود ان‏ْكًان دين محمد لًمً ًيستًيقيًم الابقتي  يسوف خذنيي   لذا ايشان جان پاكش رابراي استحكام بخشيدن ودين مبين اسلام و احكام قرآن خدا نمود والسلام عليكم (ورحمه الله و بركاته )
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مرداد 1389;ساعت 19:14; توسط گمنام; |

کم نیستند دانش آموزانی که خوب و بد زندگی را می دانند اما مشکلشان نداشتن اراده است. برای خودشان توجیه می­کنند که در این دوره و زمانه نمی­شود درست زندگی کرد و ...

از آن طرف عده­ای جوان پاک و دیندار را هم می­بینیم که دین­داری کاسب­کارانۀ به شوق بهشت یا ترس از جهنم را نمی­پسندند و مشتاق به کسب درجات بالاترند.

حال اگر قرار باشد آنها را در یک کلاس جمع کرد و برای هر دو سخن گفت، باید از چه بگوییم؛ تا هم آن جامانده از راه و هم این مشتاق به راه  استفاده ببرند؟

 می توان از شهدا گفت؛ آن هم شهدای دانش آموز. آنها که آنقدر از دوران ما دور نیستند تا بهانه بیاورند: بابا آنها که هم سن و سال ما نبودند، آنها در زمان ما زندگی نکردند، زمانه فرق کرده یا و...

حقیقت این است که شهدا استاد رشته تربیت حماسی هستند. استاد درس قدرت و اراده ، درس عشق وعشق بازی، درس ترک محبت دنیا و شهادت طلبی. اصلا شهدا برای همه حرف دارند.برای بی­دین­ها درس آزادگی ، برای مسلمانان درس جهاد و کوشش، برای مردان غیرت و برای زنان عفت؛ برای کودک و نوجوان و پیر ، پاک وگنه کار برای همه و همه حرف دارند. اما مشکل این است که زبان یاری ندارند. زبانی که حرف آنها را به همکلاسی­های امروزشان برساند و آنها را هم به  بالا دعوت کند.

آنها حسینی وار وظیفه­شان را انجام دادند؛ اما این ما هستیم که تکلیف زینبی خود را انجام ندادیم؛ ماییم که باید ابتدا شهید را بشناسیم، روش و منش اورا بشناسیم و به دیگران هم بگوییم . ما باید از شهید نوجوان نخبه­ای بود که از او خواستند تا به جبهه نرود، باید از شهیدی بگوییم که در اوج رفاه و ثروت و تک فرزند بودنش از او خواسته می­شود که به جبهه نرود و یا از شهیدی که پدرش برای او دوست دختری پیدا می­کند که به گمان باطل او را نگه دارد؛ اما آنها به همه آن وسوسه­ها پشت پا می­زنند و جوار خدا را اختیار می­کنند. از پدر ومادری بگوییم که تک فرزند و یا پسر نان آور خودشان را، راهی جبهه  می­کنند و مادر می­گوید: "شیرم حرامت اگر نروی و بمانی!"

و یقین داشته باش این حرفها چنان واضح و آشنا برای انسان است که همه، آن را می­فهمند چون این حرفها از درون فطرت انسانها برمی­خیزد و فطرت با آنها آشناست.

رفقا! دو دهه است که از دوران دفاع مقدس گذشته؛ اگر غفلت کنیم راویان و نزدیکان شهدا از میان می­روند و خاطراتشان هم. پس درنگ جایز نیست! باید تمامی اطلاعات شهدا ، ریز و درشت، مثبت و منفی راجمع آوری کرد تا با هنر متعهدان با ذوق به تمامی آزادگان عالم برسد.

چه برنامه زیبایی اتحادیه انجمن­های اسلامی دانش آموزی دارد؛ سرگذشت پژوهی شهدا را می­گویم. البته تنها جمع آوری خاطرات و وصیت نامه منظور نیست این یک وسیله است تا از آنها الگویی برای خود و دیگران پیدا کنیم. پس بسم الله.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد 1389;ساعت 19:19; توسط گمنام; |


شهدا ماندند و ما رفتیم و ای کاش ما هم می ماندیم و گذر زمان مارا از



خاطره ها نمی برد و ای کاش دوستی با خوبان بر ما تاثیر می کرد و



ماهم می ماندیم و چه جایی با صفاتر از جایی که خوبان در آن هستند و



کجا زیبا تر از جایی که شهیدان از غافله ی ما جدا شدند و بهشت را



مقدم بر این دنیای مادی قرار دادند و کجا زیبا تر از کربلا که سیدوسالار



شهیدان این جدایی از دنیا را به آنان یاد داد نه به آنها بلکه به همه ما



یاد داد ولی آنان عمل کردند و ما عکس عمل،ای شهدا شما سلام ما



را به اربابمان برسانید،ماکه لایق دیدن روی دلربای او نشدیم و فقط



دلمان را به خاکهای شلمچه خوش کردیم و گفتن این جمله که آنها در



این خاک ارباب را دیدند پس خدا کند ماهم در این خاک جلوه ای از او را

ببینیم پس به یاد شهدا خواندیم:


نسیمی جان فضا می آید/بوی کرببلا می آید.


ای سالارشهیدان،چه دسته گلهایی را گلچین کردی و معلوم است که



ما نباید انتظار شهادت داشته باشیم و :کاش معشوق از عاشق طلب



جان می کرد/تاکه هر بی سروپایی نشود یار .ما را چه به شهادت و



دیدن روی تو پس همان بهتر که ما بمانیم . آرزوی دست نیافتنی

شهادت.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد 1389;ساعت 11:19; توسط گمنام; |